انگار هزار سال است که از این خانه رفته امهزار سال گذشت و میان این همه گذار عمر نشد که"هیچ وقت، هیچ کس اون جوری که دوست داشتم دوست داشته بشم دوستم داشته باشه..."۱و امروز از پس هزار سال خستگیهزار سال تنهاییدوباره این خانه است که آرامشم میدهدخانه ای که تنها "تو"یی که چراغش را روشن نگه داشته ای تا من یادم باشد از تمام دنیا هم که بریدم جایی هست که به جانم کمی آرامش ببخشد...پ ن: عنوان و ۱ از صبور عزیز است
+ نوشته شده در جمعه ۱۷ شهریور ۱۴۰۲ ساعت 1 توسط for you
|
برچسب:
نویسنده: مینا میرزایی
تاريخ: دوشنبه
27 شهريور
1402 ساعت: 20:43